اين نماز، نماز صبح بوده است

دیوار جنوبی و اندکی از دیوار سنگی غربی آن سالم بوده و دور آن را نردهای کشیده بودند که همهاش در شرف از بین رفتن بود. پامیر ها از جمله ساحات شناخته شده اکولوجیکی بوده و میتوان آنر در ر دیف میراث های طبعی ایکه غنی از نتوع حیات است حساب نمود با داستن اکوسیستم و توپوگرافی گواراه پامیر ها را میتوان تمثالی از محیط زیست سالم شرح نمو این ساحات پناگاه حیات وحش نادر و کمیاب بوده که تعداد زیاد حیوانات وحش بومی و مهاجر در آن گشت وگذار و تولید نسل مینماید از جمله حیوانا باختری و مشکین پلنگ برفی خوک نصواری غژگاو و 17 نو ع حیوان وحشی می باشد این حیونات معمولا در این ساحات تولید نسل مینمایند قسمت هایکه از مزاحمت انسانی و طبعی دور بوده عموما دست ناناخوده مانه و توسط انسان ها و سیاحین داخلی مزاخمت شده اند خیوانات آن عموما فرار و یا به ساحات بلندتر و دور از انظار مردم دفته ان تاجایکه تاریخچه حیات وحش تاجکستان میباشد و با امقیاز مهاجرت به پلکستان و چین همیشه در گشت و گذلز میباشدند این منطقه زمان شاهداه تجارتی مهم در آسیا بود که افسانه های راه ابریشم در تاریخ آسیا از شهرت کامل بر خوردار است.

اما سوگمندانه دوست من به کارش ادامه داد، از این کارش معلوم میشود که او منظورش خدمت به زبان و ادبیات پارسی نبوده، بل همان خود پسندی و افزودن کتاب به کاری فرهنگی خود، میدانسته که فکر نمیکنم کسانی که این گونه اندیشه میکنند ولو هر کسی باشند در طی گذشت زمان قامتشان در بهار ادبیات کشور سبز و استوار بماند. با استفاده از خدمت نوبت دهی بیمارستان میتوانید بدون مراجعه حضوری به مراکز درمانی، نوبت خود را رزرو کنید. سراب بیستون چشمهای که از دل زمین میجوشد و آب آن در برکهای نه چندان بزرگ جمع میشود وجود این سراب زیبل یکی از دلایل اصلی استقرارهای انسانی از دوره پارینه سنگی تا عصر حاضر در این نقطه بوده و در دوران تاریخی نیز به عنوان محل اتراق مسافران و کاروانیان در مسیر مرکز و غرب ایران به بینالنهرین مورد استفاده قرار میگرفته و در واقع بیشتر آثار تاریخی بیستون پیرامون این سراب قرار دارند.- غارهای بیستون، در دامنه کوه بیستون چند غار به نامهای مرتاریک، مر دو در، مرخِر و شکارچیان وجود دارد وهمگی مربوط به دوره پارینه سنگی میانی هستند و موادی چون استخوانهای انسانی و جانوری و ابزارها و تراشندههای سنگی و استخوانی در آنها کشف شده برای نمونه، در غار شکارچیان (عکس مقابل) استخوان حیواناتی مانند گوزن، غزال، گاو وحشی و گراز به دست آمده ،گمان میرود که شکارچیان از این غار به عنوان پناهگاه موقت استفاده میکردهاند و پس از قصابی شکارها، آنها را به اقامتگاه اصلی میبردهاند.

دوم این که جناب امیری گفته است، تعداد شاعر که در رساله “دختران شهر ابریشم” آمده اند فقط یکی دو تا یا کمتر در کتاب “دوشیزهگان چشم نقرهیی” آمده است. در قسمت پایانی نبشتهاش در مورد زادگاه دارایدخت که در برگه 77 کتاب ” دوشیزهگان چشم نقرهیی” آمده، گفته است که هیچ سندی وجود ندارد که داری دخت از بدخشان است؛ اما اگر دقیق توجه شود در شناسنامه دارایدخت به این جمله بر میخورد که نبشته شده است: ((در سال 654 میلادی از کندز که پایتخت تخارستان و شاهان یفتلی بود و در حمله اعراب به دست عساکر اسلامی فتح شد، نا گزیر همراه شوهر خویش به کشور ژاپن پناهنده گردید و در آنجا مسکن گزید.)) این واژههای “کندز”، “تخارستان” و “یفتلی” در شناسنامه بانو دارایدخت بی مورد نیست چرا که در گذشت جاهای مانند کندز و تخارستان جز قلمروی بدخشان بود و یفتلیها هم جای زیست شان بدخشان است.

نخست این که جناب امیر باید بدانی تمام شعر حوزههای کشور با محتوای معاصر و امروزی نیست؛ تنها نباید شهر کابل را در نظر بگیری و یا مرکزهای چند ولایت افغانستان را چرا که امروز به جز در چند حلقه فرهنگی مرکز ولایت در تمام کشور بیرق محتوای کلاسیک بالا افراشته شده است؛ همین بلخ که سر تا پا شور غزل معاصر از آن فواره میکشد امروز در چند کلیو متری حلقههای فرهنگیاش، غزل با آن محتوای کلاسیک حاکم است چه برسد به بدخشان که در سال 1388 با بنیاد گذاشتن بستر ادبی – فرهنگی دریچه غزل معاصر در آن جا، جان گرفت.

در آخر این که آنچه من در مورد “نقد” خوانده و شنیده بودم آنچه نبود که از آقای امیری خواندم؛ برای آن که سادهترین و عامفهمترین تعریفی که از نقد داریم همان “جدا کردن سره از ناسره است” اما در در نبشته جناب امیری به یک چنین چیزی سرنخوردم و هیچ جای ندیدم در 173 برگه کتاب که او نبشته باشید این قسمت کتاب کمی خوب است یا این شعر زیبا آمده. امیری گرامی، در جای دگری شهکاری نوشتاری خود از نبشتهی یاد کرده است که گویا استاد پرتونادری در صفحهی “فیس بوک” خود در مورد رساله “دختران شهر ابریشم” آقای بارش نوشته است که من این نبشته را در صفحهی “فیس بوک” استاد پرتونادری ندیده ام و جناب امیری!

این کار شما به آن آدم میماند که ” کسی را بالا بالا اش کردن خود را در دریا انداخت” یا کسانی هم پیدا میشود که مانند این ضربالمثل بومی ” گفتن از کوه خود را بهزیر بهانداز، انداخت” که بیگمان شما هم فکر میکنم از همان قماش مردم باید باشید! به هر صورت آرزو دارم بعد از خواندن این پاسخ خون نقد سره و ناسره در رگهای جناب امیری جریان پیدا کند.

بدخشان سر زمین است که خودت خو – 48 شاعر بانو میگوی اما من میگویم که اگر تحقیق درست صورت بگیرد، به صدها شاعر بانو در این خاک وجود دارند به شعر و شاعریشان شما آدمهای بیخبر، حیران خوایند ماند و از سوی دگر ناگفته نباید گذشت که امروز بسیاری از بانوان سرشناس بدخشانی چهرههای شهیری شعری افغانستان استند که من نتوانستم شعر و شناسنامهشان را پیدا کنم مانند فرحناز حافظی امروز تمام محقیقان که بالای شعر افغانستان و زبان پارسی حرف می زنند نخستین کسی که پیش چشمهایشان ظاهر میشود او فرحناز حافظی است. در همان زمان که کار جمعآوری کتاب جناب بارش از یک ماه زیادتر نشده بود، دوستم بارش خبر شد که “دوشیزهگان چشم نقرهیی” پیش استاد پرتو است، او سراسیمه شده کار کتاب اش را نیمه تمام به یکی از شاعران بانوان کشور فرستاد و من تا جای خبر شدم و دوستان میدانند آن بانوی گرامی برای کتاب بارش که بعدها نامش را “دختران شهر ابریشم” گذشت، تقریظ ننوشت.

با آن که میدانست و از موضوع آگاهی داشت، به جمعآوری شعر و زندهگینامه شاعربانوان بدخشان پرداخت من از ایشان در همان زمان خواهش کردم که ما هر دو تلاش میکنیم به زبان و ادبیات پارسی دری خدمت کنیم که فرهنگ و ادبیات بدخشان جز آن است. کار کتاب “دوشیزهگان چشم نقرهیی” دوسال پیشتر از کتاب بارش تمام شده بود و برای این که به تعداد کتابهایش فزونی بیاید این کار را کرد نه برای ادبیات و فرهنگ کشور. اما شما برای این که دوست تان را شاد سازید، برای “دوشیزهگان چشم نقرهیی” دشنام دادید.

باید بگویم که شعرهای بانو جلیلیه سلیمی را من از انترنیت، از سایت “پنجره” گرفته ام که هیچ شعر جلیله سلیمی در کتاب “دوشیزهگان چشم نقرهیی” بی وزن و بی قافیه نیامده است که شناسنامه اش را هم سوگمندانه در انترنیت نیافتم، اما در رساله “دختران شهر ابریشم” دوستم بارش نه تنها که آن شعر های که من در کتاب آرودم نیامده است بل شعرهای بسیار از جلیله سلیمی به گونه ی بیوزن و قافیه آمده است که من فکر نمیکنم از داکتر جلیلیه سلیمی این شعر های باشد. جناب بارش که میترسید تا “دوشیزهگان چشم نقرهیی” پیشتر از کتاب اش چاپ نشود به یکی دگر از بانوان عزیز کتاب را فرستاد که آن بانو گرامی برایش “تقریظ” نوشت و بعدها خود آن بانو گفت: من از “دوشیزهگان چشم نقرهیی” خبر داشتم ولی فراموش کرده بودم و آن بانو گرامی میگفت: در جریان نوشتن “تقریظ” بارش برایم زنگ میزد و عجله میکرد که بعدأ خبر شدم این همه عجله برای پیش چاپ شدن کتابش از “دوشیزهگان چشم نقرهیی” بود.

به هر نگاه بلاخیره کتاب زیر نام “دختران شهر ابریشم” از خامه دوست عزیزم جناب بارش به چاپ رسید و و نیز من صبورانه با آن که کار کتاب تمام شده بود به کار خود ادامه دادم و نیز هیچ سراسیمه در چاپ “دوشیزهگان چشم نقرهیی” نشدم که شاید مصروفیتهای دانشگاه، و کار و نبشتن پایاننامه دانشگاهی برایم من این فرصت را مسیر نکرد که از این روند خوشم. نخستین اینکه خواننده دچال مشکل نشود و باید بداند که 48 شاعر در کتاب “دوشیزهگان چشم نقرهیی” به نشر رسید است.

در طول سه سفر، مفصل ویژگی ها و زیبایی های متعدد این کوه ها در ذهن خواننده مجسم می شود، ویژگی هایی که پیشینیان به آنها عشق ورزیده و سالهای بی شماری با آنها زندگی کرده اند. این که شعر مانند بالا شعر است یا نی، خواننده خود باید فکر و در صورت دانستن جایزهیشان را از انتشارات امیری به دست بیاورند. ادعا کرده است گویا استاد پرتو یکی از شعرهای سروبانو را که در هر دو کتاب آمده است شعر امیرمعزی خوانده است که ممکن یک چنین چیز باشد که این کار به ما بر نمیگردد چرا که من آن نبشته را از مجله آرمان مخفی گرفته ام که ارگان نشراتی ریاست امور زنان بدخشان است و در سرچشمهی کتاب خود از پژوهشگر آن نبشته، جناب “روستای راغی” یاد کردم که به من بر نمیگردد4.

دیدگاهتان را بنویسید