رشته کوه البرز

کوه های برفی کنایه از جاهلان هستند و حکمت وجود آنها این است که اگر آنها نباشند و سبب غفلت عارفان نشوند، عارفان از فرط اشتیاق وصال خداوند قالب تهی می کنند و جهان از آنها خالی می شود. تا بلآخره مدتی بعد جناب حیدری دوباره نوید داد، که سیمنار در شهر کابل دایر خواهد شد، و من بار دیگر متوجه مقالۀ خود شدم و مرورش کردم و نسخه ای از آن را در اختیارش گذاشتم. زمانی که فهرست کار سیمنار به حاضرین توزیع گردید، من به آن التفاتی نکردم و در فکر نحوۀ ارائۀ مقالۀ خود بودم که در مقابل چه عکس العملی قرار خواهد گرفت، ولی چند لحظه بعد دوستم انجینیر حمید گفت که از مقالۀ شما در فهرست درکی نیست.

من موضوع را با آقای حیدری در میان گذاشتم، و بعد احتمالاً گزینۀ فیض آباد فسخ گردید، و بنده هم با مقالۀ خود دست به الاشه نشستم. بعد موضوع را با رئیس محترم اکادمی علوم، سر محقق خانم ثریا پوپل در میان گذاشتم، و ایشان نیز با کمال لطف وعده سپردند که مقاله را شامل برنامه میسازد. تا جائی که دانسته است، ما کتب متعددی را در جغرافیای این سرزمین (خراسان دیروز و افغانستان امروز) و حتی منطقۀ آن طرف نهر جیحون، از زمانه های دور در اختیار داریم که با تأسف همه اش به زبان عربی نوشته شده است، خاصتاً نویسندگان این کتب، بیشترینه وابسته به سرزمین فعلی افغانستان هستند، از جمله کتاب جغرافیۀ “اشکال العالم” جیهانی؛ کتاب جغرافیۀ “صوّر الاقالیم” ابوزید بلخی، فیلسوف مشهور این سرزمین؛ کتاب مشهور “آثارالباقیۀ” البیرونی؛ و سایر کتبی که به زبان عربی از اصطخری گرفته تا مسعودی، عبدالله ابن خردادبه (کتاب “مسالک و ممالک” او)، کتاب “صورت الارض” ابن حوقل و دیگران.

امنه این قله محل بسیار مناسبی برای کمپینگ است و از این لحاظ در میان سایر قلل بی رقیب می باشد. کوه دَماوَند کوهی در شمال ایران است که بلندترین کوه ایران و خاورمیانه و بلندترین قلهٔ آتشفشانی آسیا است. مردک نیز از همان اول که به پشت کوه رفته بود ، فرار کرده بود و به جای دیگری رفته بود! خانم الهام احمدي كه شغلش پرستاري بود و مژگان سلطاني با اجازه آقاي ثروت دوان دوان رفتند .

یک بخش این استان تحت نام بدخشان روسیه و بعدا منطقه خودگردان کوهستانی بدخشان شوروی با مرکزیت شهر خاروغ به روسیه تعلق گرفت ، و بخش دوم با مرکزیت شهر فیض آباد به امارت افغانستان پیوست . در بدخشان میدانند که در پامیر، تنها مردمان “قرغز” با زبان قرغزی زندگی میکنند. پوشش گیاهی محدود، گرم بودن هوا و نمک فراوان این منطقه باعث شده تا گونههای جانوری چندانی در این منطقه زندگی نکنند، بهطوریکه در بهار و تابستان تنها مارمولک و خفاش در این منطقه دیده میشود.

دقیقاً با از دست دادن نام بدخشان، تمام دستآوردهای تاریخی این مناطق معدوم خواهد شد و ما هویت بدخشی بودن خود را نیز از دست خواهیم داد که همان هویت “تاجک” بودن است، ولی با نام “پامیر” هیچ چیزی را بدست نخواهیم آورد. جالب است، که مردمان نواحی واخان، اشکاشم و زیباک که به پامیر خیلی نزدیک هستند و حتی منطقۀ پامیر در محدودۀ ولسوالی واخان قرار دارد، آرام هستند و به تاجک بودن خود افتخار میکنند، ولی جوانان شغنان که از پامیر خیلی دور هستند و هیچ پیوندی هم به آن سرزمین ندارند، کوشش میکنند خود را پامیری بگویند.

نمیدانم، جوانان شغنان از نام زادگاه خویش که همان “شغنان” است، چرا بد میبرند، و از آن یادی نمیکنند؟ از آنجائی که مردمان افغانستان بصورت کل از هر قومی که هستند، واژۀ پامیر را دوست دارند و به “بام دنیا” مشهور است، شاید جوانان شغنان تحریص شده باشند که نشود بزودی این نام را از دست بدهند و تا زمانی که رنگ کاملاً ملی بخود بگیرد، آن را از خود بسازند. حضرت موسی علیه السلام می دانست که خداوند قابل دیدن با چشم نیست؛ امّا هنگامی که خدا با موسی سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام نمود، مردم گفتند: ما به تو ایمان نمی آوریم؛ مگر این که کلام الهی را بشنویم.

آنان همچنین به پیکار میان نیروهای خوب و بد اعتقاد داشتند که به عنوان مثال می توان به تیرگی شب ( تاریکی ، ظلمت ) ، زمستان ، خشک سالی ، قحطی ، بیماری ها و سایر آفات را از جانب نیروهای بد و زیانکار و پیروزی نیروهای زیانکار بر نیروهای خوب و خیر می دانستند . ولی از آنجائی که وقت مناسب و کافیی برای تهیۀ مواد و منابع بیشتر در اختیار نداشته ایم، از این لحاظ، بحث را “ناپخته” ذکر کردیم.

ما، در این بررسی ناپخته میکوشیم تا به این سه پرشس، که از دید ما خیلی اساسی است، پاسخ ارائه نماییم. روزهای تابستان همین سال 1392 خورشیدی بود که دوستم سرمحقق خیر محمد حیدری، آمر شعبۀ “زبانهای پامیری” در اکادمی علوم افغانستان، موضوع تدویر سیمنار علمی در مورد “زبان و فرهنگ پامیری” را با بنده در میان گذاشت، که این مسؤولیت از جانب وزیر مشاور در امور فرهنگی ریاست جمهوری (آقای زلمی هیواد مل) و اکادمی علوم افغانستان به ایشان محول گشته بود، و قرار بود که سیمنار در شهر فیض آباد ولایت بدخشان برگذار گردد. مردمان راست آمو از برکت سوسیالیزم، به رشد اقتصادی و فرهنگی رسیده بودند، و توانستند پدیده های فرهنگی و هنری خود را نیز بیارایند و ماندگار بسازند.

پامیر، سرزمین کوچک، مرتفع و یخبندانی است و دریای پرآوازۀ آمو (پنج، جیحون، اکسوس) از میان کوهای بلند پامیر بخش افغانستان سرچشمه میگیرد و به بحیرۀ اورال میریزد. شیراز شهری است که نیاز به معرفی ندارد و همه مردم ایران به خوبی با این خطه آشنایی کامل دارند. معلوم است که نام پامیر در سرزمین ما خیلی معروف و شناخته شده است، و این قضاوت از آنجا مطرح است که در هر ولایت و هر شهر ما، نامهای فراوانی از جاها، اماکن، مکاتب، فروشگاها و حتی نام و تخلص آدمها، با نام “پامیر” مسما است. حتی گفته میشود که سرزمین اصلی “آریاییها”، پامیر بوده است و در آنجا زندگی خود را آغاز کرده اند.

همینکه آوازۀ این سیمنار در فضای بدخشان پیچید، دفعتاً تعدادی از روشنفکران و جوانان بدخشان دست به واکنش زدند و از طریق صفحات انترنتی، تدویر این سیمنار را در شهر فیض آباد تحریم نموده و اخطاریه ای صادر کرده بودند، که اگر این سیمنار به فیض آباد برسد، آنان دست به تظاهرات خواهند زد. میباشد. معلومات بیشتر مفصل درباره تاریخ باستان شناسی وتاریخ فرهنگ وادبیات ولایات مرتبط با بدخشان دردو اثر ا. زمان موعود فرا رسید، کارتهای دعوت را دریافتیم و روز یکشنبه، تاریخ 11 حوت سال 1392 خورشیدی برابر با 2 مارچ سال 2014 میلادی وارد تالار کنفرانسهای اکادمی علوم افغانستان واقع شهر نو کابل شدیم.

اما امروزه به علت گسترش شهر، دشتى که مى توانست بسیارى از اسناد تاریخى مربوط به تاریخ مدینه و تجاوز قریشیان به مدینه را نشان دهد، به مرور زمان در لابلاى ساختمان ها به فراموشى سپرده شده است. که دوازدهمین قله جهان همین قله است. مگر جوانان چپ آمو فکر کردند، که این همه از برکت نامگذاری “پامیری” است. 3- سرزمین پامیری را که از دیروز و امروز شناخته ایم، در کجا موقعیت دارد، و مردمانی که فعلاً در آن زندگی میکنند، کیها اند و وابسته به کدام نژاد و قوم اند؟

را که بنام زبانهای پامیری گویا شناخته شده است، و دوم مردمان این نواحی را بنام “قوم پامیری” از طریق قانون اساسی در حال تنفیذ، رسمیت ببخشند. لاکتراشان (تنکابن)، روستایی است از روستاهای تنکابن از توابع بخش مرکزی که در استان مازندران واقع شده است. قسمت غربی اش از رودخانه آستاراچای تا سپیدرود ، قسمت مرکزی اش از فیروز کوه تا سپیدرود و قسمت شرقی اش از فیروز کوه تا رود گرگان کشیده میشود .

کوه های البرز تا شمال شرقی ایران کشیده شده اند و کوه های خراسان را شکل دادهاند. در زمان امیر عبدالرحمان خان، پادشاه وقت، در شمال و شمالشرق کشور، دریای آمو را خط مرز میان این کشور و روسیۀ تزاری پذیرفت، و بربنیاد آن تمام نواحی سواحل آمو؛ واخان، اشکاشم، شغنان، و درواز در هر دو ساحل، به دو کشور جداگانه تعلق گرفت، و در این تقسیمات، سرزمین پامیر نیز از گزند این سرحد بندی بدور نماند.

در راست آمو خانه های سیاه قدیمی دود پر را کمی سر و سامان دادند، دارای کلکین و دروازۀ عصری ساختند، چپ آمو نیز اخیراً از آنان تقلید نموده و دست به آرایش خانه ها زدند، و اکنون گاه گاهی این خانه های جدید را به غلط “خانه های پامیری” مینامند. پسر سر ادموند هیلاری مشاور این فیلم است. اگر خدای نخواسته وضع بهمین منوال دوام پیدا کند، میترسم که نام “شغنان” برای همیش محو شود، در حالی که منابع تاریخی، پر از نام شغنان است. زمانی که این سرزمین برای زندگی آریاییها تنگ و تنگتر میشود، ناگزیر میشوند تا دست به هجرت و سفر بزنند، و در دامنه های کوهای هندوکش پراگنده شوند، بعد هم به سه شاخۀ مهم و بزرگ منقسم شده، بار دیگر جانب غرب به استقامت دریای آمو، طرف جنوب به هندوستان که ممکن ایالت کنونی آریانا در هندوستان، میراث و بازماندۀ همان آریاییهای قدیمی باشد، و بطرف مرکز سرزمین خود ما، یعنی آریانا، در دامنه های هندوکش، بابا و تا دامنه های جنوب، زندگی تازه تری آغاز مینمایند.

فرضیۀ جیولوژیکیی وجود دارد که گویا زمانی کرۀ زمین، کاملاً یک کرۀ آبی بوده و بمرور زمان، در طی تعاملات جیولوژیکی و تغییر و ضع جوی در زمین، آبهای ابحار تبخیر شده میرفت و قسمتهای مرتفع زمین پیش از دیگر ساحات به خشکه مبدل شده و زمینۀ زندگی برای مخلوقات خداوندی در آن مساعد شده است. در بعضی از قلل کوهای پامیر و هندوکش، ریگهای دریایی فراوانی بمشاهده میرسد، که اساس آن از دو حالت خالی نیست؛ یکی ممکن همان ریگهای بازماندۀ ابحاری است که زمانی سراسر زمین را فرو گرفته بود، و یا هم این ریگها، محصول بارشهائی است که در این قلل از آن باقی میماند.

دیدگاهتان را بنویسید