محصول اصلی آن برنج و کیوی است

کراسوس به تصور شکست سپاه ایران با تمام افراد خود در حلقه محاصره نیروهای سورنا گرفتار آمد و تنها زمانی متوجه شیوه جنگ سورنا شد که سردار ایرانی و نیروهای ظاهراً در حال فرارش متوقف شده به طرف کراسوس بازگشتند و سایر نیروها نیز از مخفیگاه های خود بیرون آمدند. او زمانی که چشم هایش را به من می دهد من ازل را تا ابد در چشم های او می خوانم و می رسم به آن سوی دیوار تاریک زمان.

من هم خرمن از همان سویی باد کردم که باد می آید.دیدم که باد های بی وزنی فرهنگ از سوی مغرب می آیند و به تعبیرمنوچهری بزرگوار باد بی وزنی از جانب مغرب وزان است، من هم در پروای آن نشدم که بیچاره سنگین وزنان فرهنگ به تعجب سر انگشت گزان اند، آمدم و به دهکده که رسیدم کوله بار بی وزنی خود را گشودم، اما اگر خدا بخواهد و این دهکده را نفس بامدادی در رگهایش بدود و تا مردم بیایند و کالای بی وزن مرا ببینند، من آن گاه رفته ام به جای دیگری . بعد از خارج شدن طالب از کاشان، ستی النساء که مدت چهارده سال از او دور بود، به اشتیاق دیدار برادر راهی هند شد؛ اما هنگامی که به اگره رسید، طالب در ملازمت جهانگیر به تفرج در سرزمین هند مشغول بود و وقتی خبر رسیدن خواهرش به اگره را شنید، قطعه ای سرود و در آن از جهانگیر اجازه خواست تا به اگره برگردد.به هر حال دوره ی زندگی طالب آملی که در ادب پارسی یکی از نو آوران بود، بدین شرح در سنین جوانی به پایان رسید؛ اما او باتوجه به کمی سنش توانست مجموعه ی بزرگی از اشعار فراهم آورد.

این روستا تا آبانماه سال ۱۳۹۹ خورشیدی، از توابع بخش خرمآباد شهرستان تنکابن به شمار می آمد. که در زمان کنونی مشخصهِ این دروازه ها ، دو پل بنامهای پل سوچ در جنوب و پل علی مغل در شمال میباشد. می دانم باید منزلهای بسیاری را بکوبم وراه بگسلم تا در یک بامداد روشن برسم به آن سر منزلی که سالهاست بدان سوی محمل کشیده ام.شاید سالهاییست که به شعر رسیده ام؛ امادیگر باید درشعر سفر کرد . کراسوس با 42 هزار سپاهی به سوی ایران سرازیر شد و آرتاباذ پادشاه ارمنستان نیز به وی قول حمایت و همراهی داده بود.

از سوی دیگر آزادسرو یکی از پنج راوی فردوسی در نقل بعضی از داستان های شاهنامه است چنانکه فردوسی داستان رستم و شغاد را با یادکرد آزادسرو شروع می کند. من از سرزمین بی بامداد می آیم و به زبان دیگر پس از پنج هزارسال به سرزمینی رسیده ام که خورشید بی آسمانش تاریکی نشخوار می کند! شنیدم که این جا فرهنگ و فرهنگیان را وزنی نیست ! ویژگیهای خاص خود را دارد و چون برخی از این ویژگیها در ورطههای سیاسی ـ اجتماعی دارای اهمیت خاصی است، در این جا ناگزیریم که اجمالاً آنها را مورد اشاره قرار دهیم که از آن جمله است: تعداد جمعیت، ترکیب قومی، دین، زبان، فرهنگ و رسوم قومی و خصوصیات تاریخی ـ روانی تباری.

گاهی بارهای سنگینی بردوش نازک او می گذارم و بعد دوستانی ملامتم می کنند که نباید یک چنین بارسنگینی را بردوش شعر نهاد و گاهی هم چیز های کم اهمیتی را بر دوش او می گذارم باز هم ملامت می شوم. این کار بدون هیچ مشکلی انجام شد بعد از 7طول ما در زیر یک برآمدگی یخی با شیب تقریبی 80 درجه رسیدیم . بدون تردید جنبش حمزه آذرک و قیام یعقوب لیث آغاز ارزشمندی در کسب استقلال و بروز هویت ملی ایران بود.

نقش سیستان در حفظ استقلال و هویت ملی ایران محدود به دوره اسطوره ای و پهلوانی تاریخ ایران و مرزهای شرق آن نیست بلکه در دوره تاریخی نیز همیشه این بخش از میهن بزرگ سهم خویش را در دفاع از کیان ایران ادا نموده است. در روزگار خلیفه عثمان، اسلام به سرزمین سیستان رسید، اگر چه سیستانی ها اسلام را پذیرفتند و اکثریت آنان مسلمان شدند اما از همان ابتدا در قراردادهایی با سپاهیان عرب استقلال نسبی خویش را حفظ نمودند. شاید اگر روزی آن ها راببینم یا روی برگردانم بگویم، این همه بر من سنگ پرتاب مکنید و اندکی از وزن غضب خویش بکاهید که در این روزگار وزن و سقوط برادران دوگانهء هم اند.

حالا همین دیدارهای اوست که ادامهء هستی مرا دراین کوره راه داغ و خوف انگیزرنگ می زند. گاهی با دوبال او پرواز می کنم وکران تا کران هستی را زیر پر می گیرم و در می یابم که زنده گی با همه دلتنگی هایش و با همه دردهایش چقدر بیکرانه، زیبا و دوست داشتنی است. فرخ را که معتمدالملک بود فرمود تا آنچه دانشور و دهقان به زبان پهلوی ذکر کرده بودند، به زبان فارسی نقل کنند و از آخر زمان خسروپرویز تا ختم کار یزدجرد شهریار هر چه واقع شده بدان الحاق نمایند سپس ابومنصور عبدالرزاق کلیددار سعدبن منصور عمری را بفرمود تا آن نسخه را به اتفاق چهار کس دیگر تمام کردند و در خراسان و عراق از آن نسختها گرفتند.

صعود به کوه تفتان، تنها آتشفشان فعال در ایران از چهار مسیر اصلی امکانپذیر است. مشروطه خواهان هم بیکار ننشستند و برای پس گرفتن کوه نور دست به هر کاری زدند و بالاخره هم موفق شدند. کوه اورست کوهیست که با 8848 متر ارتفاع، کثیف ترین و مرتفع ترین کوه جهان از سطح دریا می باشد که هر کوهنوردی آرزوی رسیدن به قلهاش را دارد. در روزگاری که بازارمکاره ، فرهنگ و فرهنگیان را با سنگ بی وزنی میزان می کند ، به گفتهء مردم با سنگ بی وزنی تول می کند و آن گاه آنها را بی تول می فروشد، دیگر چگونه می توان شعر باوزن سرود.

مسیل ها درون زمین برش عمیق خورده، خلیج ها و تالاب ها را تشکیل می دهد و حرکت توده سنگ و فرونشست سبب شده تا بستر دریا کاسته گردد. «مائونا کیا» قله آتشفشان غیرفعال هاوایی، ۴۲۰۵ متر از سطح دریا ارتفاع دارد. نواري كوهستاني با ارتفاع 2100 متر تمام منطقه را از غرب تا شرق فراگرفته است. گاهی هم تاسطری می نویسم دیگر او رفته است ومن نا تمام می مانم و بر می خیزم وخیره برنقش گامهای اومی نگرم ودرمی یابم که با چه ناز وتمکینی رفته است ومن ازحسرت نا شناخته یی لبریزمی شوم.

تا او راه می زند من می رسم به سرزمین های ناشناختهء دور که گویی آن جا همه چیز از نو تولد یافته اند. اگراین دیدارها نمی بود نمی دانم که این کوله بارسنگین را چگونه می توانستم بر دوش بکشم.شعر پناه گاه من است، شعر مرا با خداوند و با بیکرانه گی هستی پیوند می زند. من احساس کرده ام که درهرگام درنبض خورشید جاری شده ام ودرخلوت آبی رویا های شبانه ام باماه رقصیده ام ونفس کشیده ام.

دیدگاهتان را بنویسید