مهر یشت/ میترا یشت

این نبشته از داریوش بزرگ است که نخست وی این کاخ و ارگ را آباد کرده است؛ این کتیبه پس از کتیبهی بیستون مهمترین نوشتهای است که از هخامنشیان به دست آمده است، و اگر نبشتههای خشتی تخت جمشید نیز خوانده شود سومین بخش مهم این آثار شمرده خواهد شد. سوای این چند کاخ بزرگ آثاری از معبد، خلوتها و بناهای خرد و ریز دیگر نیز در آن ایوان باقی است. ژاپنیها به خودشان «نیپون» یا «نیهون» میگویند که ترجمه آن منبع آفتاب میشود، اما در دیگر زبانها به کشور آفتاب تابان ترجمه شده است. رودهای افغانستان (که به آن دریا میگویند)، از کوههای مرکزی و مناطق شرقی کشور سر چشمه گرفته، به سمت غرب و جنوب جریان مییابد.

از این روی اطلاع زیادی از پهلوی شرقی و شمالی و تفاوت آن با پهلوی جنوبی در دست نیست و در لهجههای گوناگون خراسان غربی، طبرستان، آذربایجان و طوالش نیز که بدون شک مخلوطی از پهلوی شمالی و شرقی (اشکانی) و پهلوی جنوبی است کنجکاوی و بررسی کامل نشده است ورنه آگاهیهای زیادتری به دست خواهد آمد، به ویژه هرگاه از اوراق تورفان و از زبان ارمنی نیز استفاده شود. در این بنا نیز جای به جای کتیبههایی از داریوش، خشایارشا و اَرْتَخَشَتْرَ سوم باقی است به سه زبان پارسی، عیلامی، آشوری و اخیرا نزدیک به سی هزار خشت نوشته شده به خط میخی که مانندش در شوش نیز به دست آمد، در تخت جمشید پیدا شد و برای پختن و خواندن به فیلادلفیای امریکا فرستاده شد و نیز لوحههای زرین و سیمین که در زیر پایههای عمارت به عنوان «بُنلاد» یعنی سنگ یادگارِ بنا به خط میخی از داریوش به دست افتاده درموزهی ایران باستان در تهران موجود میباشد.

آموزشگاهها و مراکز تعلیم و تربیت که در آغاز مهمترین کارکرد آنها تربیت دبیران و حسابگرانی که عهده دار کلیه امور دیوانی و حسابهای مربوط به معابد بودند در کنار معابد و کاخها احداث شدند.اقتدار و دامنه نفوذ سران و گردانندگان معابد گاه در برخی از دوره ها و نقاط چنان بود که اداره جامعه و تعیین سیاستهای داخلی و خارجی حوزه زیر نفوذ خود را برای مدتی به دست می گرفتند. دولت: برای رشد و انکشاف توریزم در بدخشان دولت مرکزی و محلی باید سلسله پلان ها و برنامه ها را روی دست گرفته و تطبیق نماید .توجه به زیر ساخت ها بنیادی ترین بخش از مسولیت های دولت درین بخش را تشکیل میدهد.

ساخت این بنا به دست داریوش در سال ۵۲۰ ق.م آغاز گردید و سپس داریوش ولیعهد خود خشایارشا را در حیات خود به تخت نشانید و پایان دادن به ساختمان بنای نامبرده را بر عهدهی وی گذاشت. پس از سی سال تمام این نبشتهها خوانده شد و منتشر گردید. در این ارگ مانند تخت جمشید خشتهایی پیدا شد از گِل رُسْ که روی آنها به خط میخی کتیبههایی نوشتهاند به زبان آن دوره و نسخهی بابلی (اسوری) از همه سالمتر مانده بود، آن را مأخذ ترجمه قرار دادند و پس از سالیان رنج و بررسی سرانجام در سال ۱۹۲۸ م.

س: می گویند در سال 1354- 1975 میلادی در دره ی پنجشیر گروه چریکی را تشکیل و چند ولسوالی را به تصرف خود در آوردید، چرا شکست خوردید؟ ۱۴- بر گلدانهای دیگری که در موزهی فیلادلفیا، برلن و دنیس است، به سه زبان کنده شده است: «اردشیر شاه بزرگ» و چند مهر از مردم دیگر به دست آمده است بدین نامها: «اَرْشَک پسر آثیابَئوُشنْه» دیگر «هَدَ خِی یَ… کتیبه ای از اردشیر اول در تخت جمشید به زبان بابلی در ۱۳ سطر که قسمت چپ آنها باقی و باقی پاک شده است، و نیز از اردشیر دوم کتیبهای در تخت جمشید به زبان و خط بابلی است که چند کلمه از آن برجای است.

در الوند دو کتیبه، اول از داریوش بر کوه نزدیک روستای عباسآباد نزدیک همدان به سه زبان موجودست که دارای دو بند است، یکی در ستایش اهورامزدا، دیگر در معرفی خود و پدرش، کتیبهی دوم از خشایارشا در دو بند درست مانند کتیبهی پدرش. خشایارشا درین نبشته پس از ستایش هورمزد و معرفی خویش گوید که داریوش کارهای زیبای بسیار انجام داد. خشایارشا بر سنگی که به زمین عمودست و در ارگ شهر واقع بوده است و آن را «اُرتُوقاپُو» گویند، کتیبهای دارد که بسیار استادانه صیقل یافته و کندهگری شده و خوب هم مانده است. علمای زبان شناسی برآنند که زبان های بخش سوم از مراحل زبان های بخش اول و دوم در گذشته و ترقی کرده تا بدین درجه رسیده است – یعنی این زبان ها مستقلا در سیر تطور کمال یافته و به مرحله ای رسیده است که اکنون مشاهده می کنیم و ما در این پاره به تفصیل گفتگو خواهیم کرد.

در همدان کتیبه ای از طرف اردشیر دوم بر پایهی ستونی که در موزهی انگلستان است به سه زبان نوشته شده است که خود و پدر و خانوادهی خویش را معرفی کرده است و اهورمزدا و اناهیتا و میثره (مهر) را ستوده و از بنای اَپَدانهای در همدان خبر میدهد که وی بنا گذارده است. دوم – بخش زبان های ملتصق این زبان ها یک هجایی نیست چه در لغات این زبان به هنگام اشتقاق هجاهایی بر ریشه ی اصلی افزوده می شود ولی ریشه ی اصلی از افزودن هجاها هیچ گاه تغییر نمیکند و دست نمیخورد و هرچه بر او افزایند به آخر او الحاق می شود.

سوم – بخش زبان های پیوندی، در این زبان ها بر ریشه و ماده ی لغات هجاهایی افزوده می شود ولی نه تنها به آخر ریشه، بلکه به آخر و اول ریشه هم – دیگر اینکه ریشه ی لغت بر اثر افزایش تغییر میکند، گویی که ریشه با آنچه بر وی افزوده شده است جوش خورده و پیوند یافته است – به خلاف زبان ملتصق که چون ریشه تغییر نمیکند هجاهایی که بر ریشه افزوده است مثل آن است که به ریشه چسبانده باشند نه با او پیوسته باشد.

ما باید بدانیم که تاریخ زبان مادری ما از روزی که نیاکان ما بدین سرزمین درآمده اند تا به امروز چه بوده است و چه شده است و چه تطورها و گردش هایی در آن یافته است، از این رو به قدیم ترین زبان های ایران باز می گردیم. غیر از این نبشتهها نبشتههای دیگری هم از شاهنشاهان هخامنشی به زبانهای دیگر غیر از پارسی در دست است مانند بیانیهی کورش بزرگ در بابل که به زبان و خط بابلی انتشار یافته بود – این کتیبه بر استوانهای از گل رُس نبشته شده است دارای ۴۵ سطر که قسمت بزرگی از آن پاک شده است.

معلول بیفرهنگی آن اقوام از یکسو، و وجود زبان و فرهنگ غنی فارسی از سوی دیگر است. فارسی زبانی است که امروز بیشتر مردم ایران، افغانستان، تاجیکستان و قسمتی از هند، ترکستان، قفقاز و بین النهرین بدان زبان سخن می گویند، نامه می نویسند و شعر میسرایند. زبان فارسی باستان پس از برچیده شدن دولت هخامنشی از میان رفت – یعنی زبان رسمی کشور تغییر یافت – و در عهد اشکانیان که بار دیگر کارها به دست ایرانیان افتاد، رفتهرفته زبان پهلوی شمالی و شرقی که زبان اقوام «پرثوی» بود رواج گرفت و پس از ترک یونانمأبی سکهها و سایر اسناد ایران با زبان ایرانی و به خط آرامی نمودار گردید.

ما را اینجا به سایر زبان ها کاری نیست، چه آن علم خود به دانستنی های دیگر که آن را زبان شناسی و فقه اللغه گویند باز بسته است. نخست – بخش یک هجایی (یک سیلابی) و این قسم زبان ها را زبان های ریشگی نامند، زیرا لغات این زبان ها تنها یک ریشه است که به اول یا آخر آن هجاهایی نیفزوده اند. و این عالم خانه ی خداست و فرش وی زمین است ولکن سقفی بی ستون و این عجب تر است و چراغ وی ماه است و شعله ی وی آفتاب و قندیل های وی ستارگان و تو از عجایب این غافل که خانه بس بزرگ است و چشم تو بس مختصر و در وی نمی گنجد .

قدیم ترین یادگاری که از زندگی نیاکان باستانی ما باقی است “نُسک های اَوسْتا” است که شامل سروده های دینی، احکام مذهبی و محتوی تواریخی است که شاهنامه ی فردوسی نمودار آن است و مطالب تاریخی آن کتاب از “کیومرث” تا زمان “گشتاسب شاه” می پیوندد، و پادشاهی اَپَرداتَه (پیشدادیان)،کَویان (کیان) و زمانه ی هفت خدایی را با هجوم بیگانگان، مانند: اژیدهاک (ضحاک) و فراسیاک تور (افراسیاب) ترک تا پیدا آمدن زردتشت سپیتمان شرح می دهد. تاریخ زبان ایران تا هفتصد سال پیش از مسیح روشن و در دست است و از آن پیش نیز از روی آگاهی های علمی دیگر می دانیم که در سرزمین پهناور ایران – سرزمینی که از سوی خراسان (مشرق) به مرز تبت و ریگزار ترکستان چین و از جنوب شرقی به کشور پنجاب و از نیمروز (جنوب) به سند و خلیج پارس و بحر عمان و از شمال به کشور سکاها و سارمات ها (جنوبی روسیه امروز) تا دانوب و یونان و از مغرب به کشور سوریه و دشت حجاز و یمن می پیوست مردم به زبانی که ریشه و اصل زبان امروز ماست سخن میگفتهاند.

اسناد قدیمیدیگری که در دست است، باقیماندهی کتابها و آیین مانی و دیگر مطالب مانند فصولی از عهد جدید و مطالبی از کیش بودایی است که در آغاز سدهی کنونی از سوی خاورشناسان از خرابههای شهر «تورفان» پیدا شد و به دست دانشمندان خوانده شد و بخشی از آنها انتشار یافت. سپس سکههای اردشیر پاپکان، دیگر کتیبهی اردشیر پاپکان در نقش رستم به دو لهجهی اشکانی و ساسانی و بهیونانی، دیگر کتیبهی شاپور اول که اخیرا در کاوشهای شهر «شاپور» به دو لهجهی شمالی و جنوبی و به دو خط اشکانی و ساسانی به دست آمده و غیره.

خط آن نوعی از خط پهلوی است و نوعی دیگر که از خط پهلوی گرفته شده و از بالا به پایین نوشته شده است و بعدها خط «اویغُوری» که خط اویغُوره و مغولها باشد از این خط گرفته شده است. « داریوش شاه میگوید من پارسیام و به دستیاری پارسیان مصر را گشودم و فرمودم از آب روانی که نیل نام دارد و در مصر جاری است به سوی دریایی که از پارس به آنجا میرود این کال (کانال) را بکنند و این کال کنده شد چنانکه من فرمان دادم و کشتیها روانه شدند از مصر از درون این کال به پارس چنانکه ارادهی من بود».

در تُندهی کوه بیرون از این عمارت نیز دو دخمه است و دخمهی سومین که گویا از آن داریوش سوم بوده ناتمام مانده است، بر آن دو نیز نقشها و نامهایی کنده شده است. در سه میلی تخت جمشید دخمههایی بر بدنهی کوه کنده و تراشیدهاند، اینها سه دخمه است که یکی روی دیگری به شکل چلیپا کنده شده است و ۲۴ متر و نیم از زمین بلندتر است در قسمت بالای این آثار حجاریهای زیبا، صورت داریوش و «گاس» و سریری که روی گاس نهاده شده و داریوش بر آن ایستاده است نقش گردیده و کتیبههایی هم به فرمان داریوش در آن جا کنده شده است.

دیدگاهتان را بنویسید